Arash Ashoorinia's Photography

January 30, 2006

Winter in Tehran - پارک ملت
Winter...


Category Archive

بسیاری وقت می کَُشند...
ساعتها، روزها...
اما من فصلها را گم کرده ام،
با عکسهایی که نگرفته ام...
بهار
تابستان
پاییز
زمستان...


عکس از پارک ملت تهران، زمستان 83


نظرات
+

فوق العاده است .

نوشته شده توسط رضا در January 30, 2006 11:57 PM
+

wow... LOVE IT

نوشته شده توسط mona namazi در January 31, 2006 12:16 AM
+

سلام
هم عكست ، هم متن بعديش عاليه !
و منو ياد اين شعر قشنگ مي اندازد :
ناگهان چه زود دير مي شود !!!
ا از امروز ، از اين لحظه ، اين ساغت درست لذت ببريم همين !!!

نوشته شده توسط sharareh در January 31, 2006 12:17 AM
+

...

نوشته شده توسط محيا در January 31, 2006 12:47 AM
+


کسوف گرامي

وه ..که چه پارک زيبائي است پارک ملت هم نامش زيباست و هم
طبيعتش زيباست .
بسيار به پارک ملت رفته و به مردم نگاه کرده ام به گردو و بلال
خوردنشان و بچه هايشان و کل رفتارشان و لذت برده ام .
اين پارک تنها جاي ايران است که نام واقعي خود را دارد يعني
متعلق به مردم وگرنه قبل از اين نام نامش پارک شاهنشاهي
بود .
چرا همه پارک ها و ادارات و سواحل دريا و به کل مکان هاي
مردمي را به نامش يک ملت اضافه نکنيم که سودجوياني
يک سلطنت و يا اسلام به دنبالشان اضافه کرده و به ضرب
آن اضافه
دمار از روزگار تک تک ما در آوردند ؟

ايران متعلق به مردم ايران است
اگر تا امروز نبوده بايد اين ملکه ذهن تک تک ما شود که
متعلق به ماست و بقول نميدانم کي اي وطن ميسازيمت . نانا

نوشته شده توسط nana در January 31, 2006 01:00 AM
+

اینکه دیگه محشره آرش جان.

نوشته شده توسط شهلا در January 31, 2006 01:18 AM
+

خیلی زیباست...

نوشته شده توسط پوریا در January 31, 2006 08:24 PM
+

سلام عریر!

نوشته شده توسط web-A-ward وب - آ - ورد در January 31, 2006 09:11 PM
+

dar avaze faslha lahazati ro sabt kardi ke nab hastan...ghabol nadari?

نوشته شده توسط banoyeordibehesht در January 31, 2006 10:45 PM
+

آدم رو به رؤیا می‌بره...

نوشته شده توسط ایمان در February 1, 2006 12:47 AM
+

کاش همه جا برف به اين زيبايي باشد.

کامنت هاي با نام شايد مستعار ( نا نا) ساکن
آمريکا را در بسياري از سايت ها و وبلاگ ها خوانده ام ، نمي دانم چرا ايشان کامنت هاي
وبلاگشان را بسته اند، گفت و مگو ، يا گفتگو؟

نوشته شده توسط احمد در February 1, 2006 03:28 AM
+


دوست گرامي احمد

من کاملا به گفت و گو اعتقاد دارم
و دليل نوشتم اينجا آزادگي و جسارت کسوف گرامي است
و هر دانه مستر پيسش به نام عکس .

در وبلاگم من با تواضع کامل چون معلمي که بر او سني رفته
است يکطرفه با عداقمندان گفتگو ميکنم .

ولي در وبلاگ هائي که يکي يکي آنان را بررسي کرده و صلاحيت
آنان را به عنوان پتنشال روزنامه نگاران خوب و شريف ما در آينده
نزديک ارزيابي ميکنم ! ميايم و پيام ميگذارم و اگر کسي علاقمند
به گفتگو با من باشد ميتواند باب بحثي منطقي را گشوده و من
هم پاسخ ميدهم حال اگر اين دوستاني که فعلا زير نظر گرفته ام
( قطعا هر روز اين تعداد بيشتر خواهند شد چون من متاسفانه
تعداد محدودي وبلاگ ميشناختم ولي مشغول بررسي همه
هستم ) مايل نباشند که من به وبلاگشان بيايم فقط کافيست
برايم يک ايميل خصوصي بفرستند که بي اطلاع کسي خودم
قطعش کنم .
با تمامي اين احوال آدرس ايميلم را هم برايتان مينويسم که هيچ
چيز برايم لذت بخش تر از يک بحث با يک مخالف فکريم نيست و
حقيقتا لذت ميبرم همه چيز در ذهنم تازه و تازه ميشود و من از
اين تازگي بي نهايت لذت ميبرم . شاد باشيد نانا
hamzadd2000@yahoo.com

نوشته شده توسط nana در February 1, 2006 07:40 PM
+

ناناي گرامي
با نظر شما که ، وبلاگ نويس را معلم ، و وبلاگ را
يک طرفه مي دانيد ، موافق نيستم. آن که کامنت هاي وبلاگ خويش را مي بندد ، خود
و خوانندگان خويش را از نقد و بررسي نوشته هايش محروم مي کند
شما نيز شاد باشيد

نوشته شده توسط احمد در February 1, 2006 11:36 PM
+

بسيار خوب احمد گرامي

برايتان توضيح ميدهم
اگر من وبلاگي درست کرده بودم به اسم صنم شهرياري که نام واقعي من
بود و ديدگاه هاي خودم را مينوشتم من شايد به ازاي صنم شهرياري
بودن و معروفيت يافتن دوست پيدا کردن و به به و چه چه ميامدم
پيامگير ميگذاشتم .

ولي من مطلقا خيال ندارم صنميت شهريارتم را به احدي بگويم !!!
پس به خود حق ميدهم که اگر تشخيص دادم گفت بي گو کنم


- زيرا اگر من کرديت به به و چه چه را به خودم نميدهم پس اين بايد
نشان دهد که من از قوانين جاري بر کليشه هاي شما يعني
(من کساني را از چيزي محروم ميکنم )
پيروي نميکنم و براي آن تره هم خورد نميکنم

پس به خودم حق همه کاري را ميدهم
هرچه دلم بخواهد ميگويم
و هرچه دلم بخواهد مينويسم

و با يک گذشت کوچک از ارضاي غريزه حقيرانه اي مانند به به و چه چه
فقط شما برو تو نخ اين همه آزادي که من يعني نانا بي ادب به خيلي
از شماها تا حالا نشون دادم

حالا اگه شما ميگيد که دوست داريد که با من سر نوشته هاي وبلاگم
بحث کنيد خوب عمو احمد کاري نداره برو وردار يه وبلاگ باز کن و به
پست هاي من جواب بده منم جواب جوابت رو ميدم و بعد تو هم جواب
جوابم رو ميدي و يه عده هم ميخونن و کلي مفيده مگه نه ؟
عوضي که خودت يه کانتربيوتي کني از من ايراد ميگيري که چرا اطاق
پذيرائي براي سئوال هاي تو ندارم
تو هم تو وبلاگ هائي که ميرم ميتوني بحث کني هم برام ايميل بفرستي
مگه نه ؟ پس شکوه ات چيست ؟

و از همه اين حرفها مهمتر يادت نرود نکته اصلي اين است !!!!!
هنگامي که به وبلاگي ميروي که حيطه خصوصي کسي حساب ميشود
به عنوان يک شهر وند خوب متمدن هرگز از او سئوال نميکني که چرا
مبلهايت را مثلا در نهار خوري گذاشتي
ممکن است خودش برايت به راحتي بگويد
ولي تو اين حق را نداري و اين کار تو با اين(چرا ) دخالت در زندگي خصوصي
او محسوب ميشود و با اين گونه بنيانها است يک شهر وند براي يک جامعه
مدني ساخته ميشود .
بکار ديگران دخالت نکنيد از روي نان او يور بي زي نس صد مرتبه
بنويسيد . نانا

نوشته شده توسط nana در February 2, 2006 01:13 AM
+

احمد گرامي

فراموش کردم دليل نوشتن (ان او يور بي زي نس)را برايتان توضيح
بدهم علتش اين است که اگر شما به بخشي از پيام اولي که
براي کسوف گرامي گذاشتم ايرادي داشتي و مطرح ميکردي
و ضمن آن به من ميگفتي که چرا پيام گير نداري ؟
برايم قابل فهم بود
ولي شما يک کاره در حالي که ادعا ميکنيد که نانا را نميشناسيد
ميرويد سراينکه ايراد گرفتن از شيوه من که ربطي به سخنانم نداره
عمو احمدي جان!!!به والله نداره ميگي نه ؟ برو از درخشان بپرس نانا

نوشته شده توسط nana در February 2, 2006 01:22 AM
+

از خودم مي پرسم،آيا آدمي بشکه باروتي ست
در انتظار جرقه اي؟

نوشته شده توسط احمد در February 2, 2006 03:10 AM
+


نه ٬ احمد گرامي

قرار نيست آدمي بشکه باروتي باشد ولي اغلب اين دست ما
نيست .
تنها دو گروه انسان ايراني هستند که اکنون بشکه باروت نيستند
برايت مينويسم

تمامي انسانهاي مانگلول و بيمار شديد رواني که اساسا در اين
لحظه از تاريخ ما با ما نيستند
و تمامي لجارگاني که ما را به اين فلاکت کشيده اند .

نمونه اي از اين فلاکت دختر
فقير يک خدمتکاري که ميشناختم و با شادي و اميد دوران
دبيرستان را تمام کرده بود و ازدواج کرده و سه
کودک داشت چند روز پيش در ايران در حياط خانه اش از شدت فقر
خود را سوزانده و پس از ساعتها رنج درگذشته .

چنين فلاکتي است که از هر يک از ما بي آن که خواسته باشيم
بشکه اي از باروت ميسازد و از آن مطلقا گريزي نيست .

وگرنه با شما کاملا موافقم که بايد با هم مهربان باشيم .نانا

نوشته شده توسط nana در February 2, 2006 03:50 AM
+

ناناي عزيز دوباره ميسازمت وطن از اشعار معروف سيمين بهبهاني عزيز بانوي غزل ايرانه

نوشته شده توسط يلدا در February 2, 2006 08:28 AM
+

يلداي گرامي

بي نهايت از اطلاع شما متشکرم بسيار اين شعر را ديده
و خوانده بودم ولي متاسفانه به دليل نبودن در ايران از
بسياري مسائل فرهنگي شما به دورم و اوقاتي هنگامي
که از فيلمي روي اکران يا کتاب تازه چاپي سخن ميگوئيد
حسرت ميخورم که چرا چيزي نميدانم .
علت سهل انگاري در مورد خانم سيمين بهبهاني هم
همين بود و اگر چه سيمين بهبهاني را شاعره اي خيلي
قوي نميدانم ولي دقيقا به خاطر تغيير چهره از زني
احساساتي و شاعر تبديل به هنرمندي مردمي شد
و در طي اين ساليان دوشادوش مردم ايران در مبارزه
با رژيم اسلامي شرکت فعال داشت
و از طرف خودم معتقدم که شايسته تجليل بزرگي از
طرف مردم ايران پس از آزادي ايران ميباشد .
شاد و سبز باشيد نانا

نوشته شده توسط nana در February 2, 2006 11:32 PM
+

و شاید دنیا به همان عکسهای نگرفته باشد / عکس خوبی بود . زمستون همیشه زیباست !

نوشته شده توسط میثم یوسفی در February 3, 2006 01:13 AM
+

درختان جهل معصيت بار زمينند . خوبتر نگاه كن

نوشته شده توسط mohamad در February 4, 2006 01:41 AM
+

یاد جنگ افتادم

نوشته شده توسط armin در February 13, 2006 05:48 AM
+

AUTHOR: eksir
EMAIL: exir_e_eshgh@yahoo.com
IP: 85.185.230.164
URL: http://eksir.tk
DATE: 02/17/2006 10:22:30 AM

نوشته شده توسط eksir در February 17, 2006 10:22 AM
+

ارش جان تازه بااين سايت اشنا شدم
عكسات فوق العاده است .
ولي كاش يه عكس هم از خودت به انها اضافه كني

نوشته شده توسط پرنيا در February 19, 2006 05:15 PM
+

سلام و آفرین به این حسن سلیقه ، راستی آرش من تا حالا پارک ملت را اینطور خلوت ندیدم ، اینجوری هم قشنگه ، آرش منم با پرنبا موافقم یه بار خودت رو سوژه کن تا ببینیم کوزه گری یا نه ، و یه کلمه با نانا و بقیه دوستان خارج از کشور اگه یه روزی به یاری پروردگار جور شد و اومدین یه سر ایران ... راستش فکر کنم با تصوری که الان دارید خیلی متفاوته یعنی همه چیز عوض شده حتی خلق و خوی مردم---بچه تهرانپارس

نوشته شده توسط امیر عباس انصاری در March 3, 2006 03:10 AM
+

آرش خان
عکس بسیار زیبایی است هیچ جا برایم تهران نمیشه و الان که از آن دورم اونقدر برام عزیزتر شده که خدا می دونه
پارک ملت واقعا زیباست همه فصولش
زمستانش رو هم که شما شاهکار کردین

نوشته شده توسط لیلا در March 22, 2006 01:37 PM
+

عاليه!!!!!!!!هم عكست و هم متن بعدش!!!موفق باشي!!

نوشته شده توسط نيلوفر در February 22, 2008 02:40 PM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

Alone in Paradise    Anzali Lagoon    Update...           
Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON