Arash Ashoorinia's Photography

April 21, 2006

Sayad - صیاد
Hunter


Category Archive

صیاد...


چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صياد دگر تاب ندارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم

از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوی تو با عشق بشويم
با حال نزارم

برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
ای برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم

گر بوی تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثری هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم

ترانه از مهدی عابدینی


عکس از تهران - قلهک


نظرات
+

یک مطلبی در مورد دوری نوشته بودم که با این عکست خیلی خوب می‌شد.
از این شعرت هم استفاده کردم

نوشته شده توسط سرزمین رویایی در April 21, 2006 07:03 PM
+

دو سه شبه که چشمام به دره ...

نوشته شده توسط شبنم در April 21, 2006 07:28 PM
+

باز یک شب
یک دریچه
دو چشم قشنگ
نامه ای خیس از ستاره
منو تو چه بیرنگ
عکسی از دیروز دور
یادی از فصل غرور
پشت سردرد شبانه
بغضی از جنس ترانه
ساز ناکوک زمانه
این همه شعر و سرود
از تو از عطر تو بود
حلقه های بی نگین تو
قایقی بی سرنشین تو
راه و خورجین تو
اسب و زین تو
بدترین و بهترین تو
سهم من فقط همین تو

ای چراغ هر چه جادو
شعله های دست تو کو
تو دروغی بی فروغی
ای چراغ پست کم سو
حیف از اشک عاشق من
حیف از این بیهوده بودن
بی دریغ و بی نهایت
حیف از این من
حیف از این تن
حیف از این آه خواب کوتاه
حیف از این رنگ سحرگاه
حیف از این ترانه ی من
راحتم بگذار و بگذر
رد شو از تصویر آخر...

نوشته شده توسط MCP در April 21, 2006 08:56 PM
+

چقدر قشنگه , خودت شاخه برگها رو چپوندی زیر کلون ؟

نوشته شده توسط - در April 21, 2006 10:14 PM
+

چه خوش صید دلم کردی
بنازم چشم مستت را ...

نوشته شده توسط sigh در April 22, 2006 12:50 AM
+

وای آقا آرش گل چه عکسی گرفتی وای وای
میدونی از چی عکسهات خوشم میاد ، که همشون یک کرکتر مخصوص دارند، همشون یه ستوری پشتشون هست.این لذت داره دیدنش

نوشته شده توسط عالیجناب منتقد در April 22, 2006 01:18 AM
+

نشاني
خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شنها بخشيد و به اگشت نشان داد سپيداري و گفت
نرسيد به درخت
كوچه باغي است كه از خواب خدا سبز تر است
و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است
مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد
پس به سمت گل تنهايي مي پيچي
دو قدم مانده به گل
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني
و تو را ترسي شفاف فرا ميگيرد
در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي
كودكي مي بيني
رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي
خانه دوست كجاست

نوشته شده توسط Kaveh Ghobadi در April 22, 2006 03:53 AM
+

خیلی عکس زیباییه. ولی با عرض معذرت بگم که این عکس رو دیدم یاد این شعر قدیمی افتادم:
زدم بر حلقه در ... یارم اومد دم در
عکس شما بسیار هنرمندانه است. اشکال از جوادی بنده است.

نوشته شده توسط پدیده در April 22, 2006 01:01 PM
+

چه کلونی...

نوشته شده توسط پوریا در April 22, 2006 08:00 PM
+

man divaneh aghayeh gangi hastam man adreseh postiyeh vey ro mikhastam ba tashakor ya tel ya harchizeh digari ke betonam ba ishan tamas begiram mamnon moteshkeram
man be modateh 17sal dar khiyabaneh 26 saadat abad hasayeh ishon bodam

نوشته شده توسط salam در April 23, 2006 01:00 PM
+

Salam, In avalin bare ke inja comment mizaram. Kheili az sitetoun khosham miad va be kheilia addressesho dadam va alanam kheilashoun mian inja sar mizanan. Vali ta hala kheili kam dide boudam ke rouye axsatoun kar shode bashe, manzouram ine ke aksaran vagheii boudan. nemidounam chera in bar in axs vagheii nist!? manzuretoun chi boude? Dar zemn az inaii ke mian comment mizaran ke vaii che khoshgele che folane che behmane, khosham nemiad aslan, chon aslan nega nemikonan bebinan in axe ye KOOLOON nist balke az ye dare ghadimie ba dota KOOBEH.
Darhaye ghadimi ye KOOBEH (baraye mardha) dashte ye HALGHE (baraye zanha).
Shayad manzouret az sakhte in ax neshoun dadane mard salarie!! shayad!
Shad bashi

نوشته شده توسط Rahi در April 23, 2006 04:07 PM
+

kleili jaleb bood.vali axatoon kojas?

نوشته شده توسط shirin در April 23, 2006 07:31 PM
+

kleili jaleb bood.vali axatoon kojas?

نوشته شده توسط shirin در April 23, 2006 07:31 PM
+

دست خودته؟

نوشته شده توسط eksir در April 23, 2006 11:09 PM
+

سلام
خدا می داند چقدر دلم می خواست توی برنامه یدار از اکبر گنجی بودم اما نشد
تو رو خدا اگر باز از این برنامه ها بود خبرم کنید
من سرم درد می کنه برای دیدار و برنامه گروهی
قربانت رضا

نوشته شده توسط رضا انلاین در April 24, 2006 03:17 AM
+

این دسته به نظرم اصلاً خوب در نیومده . اگه نبود عکس خدا بود .

نوشته شده توسط mahya در April 24, 2006 05:36 PM
+

اصل کار همين دست است

نوشته شده توسط eksir در April 24, 2006 09:23 PM
+

بسی خز و خالتور ...

نوشته شده توسط تیغ ماهی در April 25, 2006 03:47 AM
+

قشنگه ولی از نوع جوادش..
مخصوصا اون دستی که مونتاژ کردی رو عکس.

نوشته شده توسط ... در April 26, 2006 08:55 PM
+

Knock, knock, knockin' on heaven's door

نوشته شده توسط VAIN در April 26, 2006 10:33 PM
+

با عرض سلام و خسته نباشد
وبلاگ انجمن فرهنگي هنري سايه با عنوان زير به روز شد .
خوشحال خواهيم شد اگر سر بزنيد ، نظر بدين و اگه دوست داشتين لينك بدين .
منتظر حضورتان هستيم.

عقب نشینی ِ دولت فرانسه
پیروزی برای جنبش ضدِ سرمایه داری
(درسِ همراهی با جنبش کارگری برای جنبش دانشجویی ایران )
http://www.saayeh.mihanblog.com/Post-94.aspx

نوشته شده توسط انجمن فرهنگي هنري سايه(حسين) در April 27, 2006 03:04 AM
+

سلام برادر
ما خسته شديم اينقدر به اين در بسته نگاه كرديم , لطفا عكسي از يك پنجره به سوي آزادي بگذار.

نوشته شده توسط رضا در April 28, 2006 01:12 AM
+

نمی خوام بگم چه عکسی به به و چه چه ! خودت می دونی چه عکسی گرفتی ! در ضمن از دستت هم عصبانی ام .فقط چند تا سوال دارم .که اونهم نمی پرسم چون جواب نمی دی ! این کامنت نشانه اعتراضه !

نوشته شده توسط raha در April 28, 2006 12:12 PM
+

مرسی از عکس
http://mohsenche.blogfa.com
همه چيز درباره ارنستو چه گوارا

نوشته شده توسط محسن محمدیان در April 28, 2006 03:52 PM
+

سلام. چقدر این شعر و آهنگ قشنگه. تو هم با این عکس کاملش کردی.

نوشته شده توسط سجاد در April 28, 2006 04:28 PM
+

I appreciate your though your feelings ang your art.

نوشته شده توسط mahsa در April 28, 2006 09:56 PM
+

اگر كسي عاشق عكست شه اجازه داره بدزدتش؟!

نوشته شده توسط شفاعي2 در April 29, 2006 02:59 PM
+

کسی نمیخواد این در رو باز کنه یه عکس جدید نشونمون بده!

نوشته شده توسط الهام در April 30, 2006 10:08 AM
+

سلام
زیباست
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم
دیگه چی میشه گفت
پاینده باشید
یا حق

نوشته شده توسط سار در May 6, 2006 08:47 PM
+

axaton kheiliiiiiii ghashangan

نوشته شده توسط mona در May 22, 2006 05:06 PM
+

خونه پدر بزرگ، یه درخت انگور بزرگ که تابستونا می رغتیم زیرش که آفتاب نزنه پس کلمون زمستونا می رفتیم زیرش تا بارون نیاد روسرمون خیلی بزرگ بود یه گوشه حیات که درخت انار و سیب برگاشون قاطی شده بود بوته گل محمدی هر سری می خواستیم بریم کرج دلمون خوش بود به اون سیب و انار و انگور و گل و بوته اما حالا اگه از اونجا رد شیم حتی خونه رو هم نمی شناسیم از وقتی که پدر بزرگم به رحمت خدا رفت ما هم دیگه اونجا نرفتیم
اون خونه قشنگ کلنگی زیبا با حیات تبدیل شده به یه خونه با سنگ مرمر که حتما بویی از صفا و صمیمیت تو اون نیست نه درختی ته گلی نه پدر بزرگی
ازت ممنونم که منو یاد خاطره های خوبم انداختی
متشکرم

نوشته شده توسط سهیلا در May 29, 2006 01:38 PM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

Yas e No    lll    Ahmadreza Ahmadi    Spring    Iran vs Saudi Arabia   
Alone    Persian Leopard    27th Fajr International Film Festival    Shirin Ebadi & Human Rights Defenders Organization     Oraman Takht   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON